بستن تبلیغات

ماه رمضان

مامانی ودوتا عشق کوچولوش

این جا برا دوتا عشق زندگیمونه که خاطرات لحظه های قشنگ کودکیشونو راثبت کنیم

ماه رمضان

سلام ماه مبارک رمضان اغازشد. نماز وروزه هاتون قبول حق برا ماهم دعاکنین.دیروز پرنیان خانم رسما در مهد ثبت نام شدن مدارکشون رو تحویل دادیم.اما خودش با ایلیا رفت توی حیاط پشتی مهد بازی کنهاصلا احساس غریبی نداشت که بچسبه به من شاید به هوای بازی با ایلیا رفت.خداکنه مهر همینجور باشه اخه ایلیا دیگه مهر باید بره پیش دبستانی.امیر  رو که برا بار اول بردم مهد تا دوهفته به من چسبیده بود.بعدش دیگه خوب شد. روز سه شنبه هم ختم عمه جان بود دخترش خارج از ایران بود به همین خاط ختمش رو دور تر برگزار کردن.امیر علی مرتب کلاس هارو میره فکر کنم تا اخر تیر ماه کلاسها بر قرار باشن برای مرداد ماه باید چند تا کلاس دیگه پیدا کنم.اگه شما هم کلاس برا سن 10 ساله سراغ دارین بهم بگین البته در شهر خودمون کرمان.امروز هه سالگرد پدرشوهر دختر خاله منه. برا افطار دعوتیم سالن البته همسر ومامانم بابام سر خاکشون هم رفتن ولی چون گرم بود ونمیشد پرنیان روببرم من نرفتم هنوز پرنیان رو برا چند ساعت پیش امیر علی نگذاشتم در حد نیم ساعت گذاشتم ولی بیشتر نه. میگم شاید مثلا از بلندی افتاد یا یه چیز کرد تو پریز برق امیر علی هم هنوز بچه است مظطرب بشه نفهمه چه کار بکنه البته میگه مواظبم ولی من هنوز این کارو نکردم.


» ادامه مطلب :

امیر خیلی دوست داره که روزه بگیره دیروز که سحر بیدار نشد گفت میگیرم گفتم مامانم برا شما زوده .تا ساعت 2 هم طاقت اورد ولی بعدش روزه اش کله گنجشکی شد به نظر خودم خوبه کم کم  اشنا بشه تا انشالله در اینده بتونه روزه هاشو بگیره.فردا هم روز هفت عمه جان است باید بریم سر خاک  وسالن .چقدر زود گذشت.گاهی قدر لحظه هایی که با هم هستیم رو نمیدونیم.ازتون میخوام  سحر وافطار برا تمام مریضها دعا کنین. ما هم محتاج دعاهای خوبتون هستیم

[ پنجشنبه 20 تير 1392 ] [ 19:15 ] [ مامان امیر وپرنیان ] [موضوع : ] [ ]

[ پنجشنبه 30 آبان 1392 ] [ 17:09 ] [ مامان امیر وپرنیان ] [موضوع : ] [ ]